Saturday, April 7, 2007

آبی بار

ديگه كامل اسباب كشی كردم به
http://www.kamran-t.com

الانم دارم بقيه وسايلمو از اينجا جمع ميكنم كه ببرم اونجا! ضمنا طراحی سايتم هم 180 درجه عوض شد

Friday, April 6, 2007

راستين

بهار يا تابستون امسال آلبوم راستين قراره بياد. راستين خواننده جديدي هست كه اين آلبوم اولشه و با آدمهاي قوي موسيقي کار ميکنه مثل اردلان سرفراز, شهيار قنبري و فريد زلاند. يه جاهايي هم ته صداي ابي رو داره. اسم آلبومش هم سيمرغ هست

Sunday, April 1, 2007

اجباری (UPDATED 04-02-2007)

نميدونم بايد بگم يا نه؟! اصلا ميتونم بگم يا نه... جهنم، ميگم... قرعه به نامم افتاد... بايد برم سربازي... اونم واسه ارتش آمريكا... تازه بدتر اينكه بايد برم عراق يا افغانستان، شايدم برنامه های ديگه ای واسم دارن... نميدونم چی بگم... برام دعا كنين... فردا دارم ميرم خودمو معرفی كنم و اعزام تا ماه جولای يعنی سه ماه ديگه هست

--------------------------------

مثلا اومدم دروغ سيزده بگم. وقتی آدم بخواد پنج دقيقه ای دروغ بسازه اينجوری ميشه، گند ميزنه!!! خلاصه اينكه جدی نگيرين، همينطور كه فرانك تو قسمت نظرات گفت چيزی اينجا اجباری نيست، به اين ميگن دمكراسي! من حالا حالا ها در خدمت شما هستم!!! بابای من هم هيچوقت نمياد اينجا، اولين بار كه اومد، امروز بود كه اين مطلب رو ديد، زنگ زده به من با نگرانی كه جريان چيه؟! طفلك رو ديوونش كردم! هر جوری بود دوباره دلشو به دست آوردم!!! ;) خداياااا توباااه

Saturday, March 31, 2007

ماندن يا رفتن

اين مطلب رو زياد جدی نگيرين ولی از اظهارات ملوانای انگليسی كه انقدر از مهمان نوازی ايرانيا تعريف ميكنن و اعتراف ميكنن كه خودشون مقصر بودن، اينطور بر مياد كه يه فكرايی تو كله دارن. شايد ميخوان ايران بمونن روشون نميشه! اگه ميخواين بمونين بگين، مهمون حبيب خداس

Wednesday, March 28, 2007

عطر منصور، بوی خوش زندگی


تموم شد. پنج روز راه به راه بد می آوردم، بعد از اون جريان خراب شدن ماشين برام بازم اتفاق افتاد. پريروز جريمه شدم واسه سرعت بالا. دقيقا دو برابر سرعت مجاز داشتم ميرفتم! موضوع اينه كه هميشه اونجوری ميرم ولی جريمه نميشدم!!! از ديروز دوباره همه چيز مثل قبل شد. ديروز ادكلن منصور كه سفارش داده بودم رسيد. تو پكيجش يه تی شرت منصور هم بود! كلی حال كردم! بوی عطرشم فوق العادس

Sunday, March 25, 2007

حادثه يا حکمت

يه وقتايي يه سري اتفاقاتي مي افته كه آدم حس ميکنه يه درس و حکمتي توش نهفته هست. امروز براي من يه اتفاقي افتاد كه ممکنه چند سال يکبار هم نيفته


امروز بعد از ظهر داشتم مي رفتم خونه دوستم كه واسه شب پارتي تولدش بود. ساعت چهار راه افتادم با اين حساب كه تقريبا نيم ساعت راه هست تا خونه اونا

خلاصه دقيقا وسط راه بودم كه يهو ديدم سه چهار تا از چراغاي ماشين روشن شدن, منظورم چراغاي مربوط به روغن, باتري, آب,... . چند لحظه بعد ديدم هرچي گاز ميدم انگار نه انگار كه نه انگار كه نه انگار!!! بعدش فرمون و ترمز هم قفل شدن! در واقع ماشين خاموش شده بود و ماشيناي اتوماتيک وقتي خاموش باشن, فرمون و ترمزشون قفل ميکنه, زرشک! شانس آوردم چون توي اتوبان نبودم سرعتم کم بود, واسه همين راحت تونستم نگهش دارم يه بقل. دوباره روشن کردم و با همين ترفند يه چهار راه جلو بردم كه يه مرکز تعمير ماشين بود

تا نوبت من رسيد و ماشينو ديد و درست کرد ساعت شد هشت شب! حالا ايرادش چي بود?! من بايد سه هفته پيش مي رفتم روغن عوض مي كردم ولي چون فرصتشو نداشتم نرفتم, از طرفي رادياتور سرويس شده بود, يه قطره آب نداشت!!! يه پسره هم بود خونش اون نزديكي بود, ديد من ماشينم اينجوري شد اومد گفت اگه لازم شد ماشينتو بذاري اينجا من ميتونم برسونمت هرجا ميخواي. البته به اينجا نرسيد ولي بازم دمش گرم

ولي با اينکه ماشين من تازه رفته تو چهار سالگي, البته من يک ساله كه پدر خواندش شدم!, ولي يه ذره كه بهش نميرسم ميزنه تو حال ما! تقصيره خودشم نبود!!! بالاخره ساعت هشت و نيم بود که رسيدم خونه دوست جونم! حالا تصور کنين سر و وضع منو وقتي رسيدم اونجا!!! بيشتر دوستاشم براي اولين بار مي ديدم

الان يه ساعته كه رسيدم خونه. ساعت دو و نيم شبه. اما چيزي كه ميخوام بگم اينه كه توي اين اتفاق چه منطقي بوده?! خدا ميدونه! ولي من فکر ميکنم هر چيزي يه دليلي داره, اينم كه من امروز بايد اينجوري بشم بي دليل نيست... چرا دقيقا امروز كه يکي از روزاي مهم بود برام?! و هزاران چراي ديگه

Tuesday, March 20, 2007

نوروزتون پيروز

و امروز ساعت "26:'7:7 عصر به وقت هيوستون, سال تحويل ميشه! نوروز, آغاز بهار و جشن ملي ما ايرانيها و فرا رسيدن سال هشتاد و شش, سال کورش بزرگ, رو به همتون تبريک ميگم

براي همه دوستان عزيز, دوستاي عزيز زيگ زاگي, دوستاي خوب غير زيگ زاگي, همه کسانيکه افتخار ميدن و از اين وبلاگ ديدن ميکنن, نظراتشونو ميدن و براي جلو بردن هر چه بهتر اينجا کمک ميکنن, و همه مردم ايران و دنيا سالي سرشار از سلامتي و موفقيت آرزو ميکنم. نوروزتون پيروز

Sunday, March 18, 2007

يعني اين شهرام خودمونه?!! شهرام جون چه بزرگ شدي

خبرگزاری ایرنا، به نقل از یک مقام امنيتی اعلام كرد شهرام جزايری دستگیر شده است
شهرام, مادر! نميگي من بدون تو دق ميکنم?! کجا رفتي يهوييييييي?! همه رو فرستادي اونور, منو يادت رفت! بعدشم خودت رفتي باز منو يادت رفت
ببخشيد مادر جان با مني? حواسم نبود
آره ديگه قربونت برم! کجا گذاشتي رفتي بدون من آخه?! يکي ميگفت فرانفکرت رفتي!!! يکي مي گفت ايالات متحده عربي رفتي!!! شب و روز دعا مي كردم دوباره بياي همين ايرون خودمون
خانم اين حرفا چيه?! من اصلا از ايران پامو بيرون نذاشتم!!! از بچگي ور دست بابام ميرفتيم کار چاق کني! الانم كه اومدم کار پسر شما رو چاق کنم
واستا ببينم... تو كه شهرام نيستي

Thursday, March 15, 2007

چند شنبه سوري

واسه چارشنبه سوري تو هيوستون, ايرونيا يه جا تو فضاي باز جمع شده بودن. يه سري هم خودشونو جر ميدادن ميزدن ميخوندن!!! بعدشم چنان باروني اومد كه حال ملتو کرد تو قوطي ): ! اينم عکسا; کيفيتش اينجوريه چون با دوربين موبايله



سياهپوست عزيزي كه لطف کرد با کردن آتيش تو دهن و چش و چالش مارو سرگرم کرد! ولي بارون بهش مهلت نداد كه کيسشو بياره پول جمع کنه




بارون حمله کرد, هزار بار بدتر از حمله آدم فضايي ها!!! فرار کنيد


مثلا منم! كه بعد از اينکه کلي زير بارون خيس شدم دوستم ازم يه عکس به عنوان مدرک جرم گرفت. دارم به روزگار و شرايط جوي ميخندم

Tuesday, March 13, 2007

300 -2- + يه چيز بامزه

همه اونارو تو پست قبلي گفتم... اما چرا بايد حالتي پيش بياد كه يه سري اين جرات رو به خودشون بدن كه به تاريخ يک ملت, كه ظاهرا هم تنها چيزيه كه برامون مونده, توهين کنن?! من موافق نيستم كه آدم همش توي گذشته باشه, بعضيا ميگن بي خيال اينا همش مال گذشتس به فکر آينده باش, درسته آينده خيلي مهمه ولي هويتمون يادمون نره... نذاريم يه سري بيان برينن تو هويتمون... غير از اينه?! لابد ميخوايم كه تو فيلم بعدي يه سري حيوون بيارن بگن پرژين تا ما بهمون بر بخوره

اما حالا يه چيزه جالب
خيلي از ايرانيا تو آمريکا وقتي ازشون ميپرسن کجايي هستي براي اينکه نگن ايراني, ميگن پرژين! به اين اميد كه طرف نفهمه ايران و پرژيا يکي هست... حالا كه تو اين فيلم از اول تا آخرش مي گفت پرژين, ديگه موندم كه اون دسته از ايرونيا از فردا ميخوان بگن کجايي هستن

Monday, March 12, 2007

- 3 0 0 -




رفتم فيلم 300 رو ديدم. راستش اصلا فکر نميکردم اينجوري باشه... اولا اينکه من كه ساعت 10:30 شب رفتم, سينما پر بود, تازه واسه ساعت 12:30 و 2:30 شب هم سانس ويژه داشت!!! فيلم راجع به جنگ ايران و يونان هست و به طرز مشخصي يوناني ها مثبت و ايرانيها منفي هستن... بارها کلمه پرژين رو ميگه تو فيلم, تا يه وقت تماشاچي يادش نره كه اينا ايراني هستن و مغول نيستن... تازه مغولها نسبت به ايرانيهاي تو فيلم دانشمندن... يه صحنه يه غول بي شاخ و دم كه مثلا ايراني هست به لشکر يوناني ها حمله ميکنه و انقدر وحشيه كه چند تا سرباز ايراني هم سر راهش ميکشه... شاه ايران هم عينه آدمخوراي آفريقاييه...تقريبا همه ايرانيها همه جاشون حلقه و ميله طلا کردن, بعضياشون سياه پوستن, لباساشون اصلا مثل ايرانيا نيست. تو تمام فيلم فقط يه نفر هست كه مثل ايرانياس كه يه صحنه هست فقط. اسم فيلم هم 300 هست چون شاه يوناني با سيصد نفر لشکر ميره با لشکر چند هزار نفري ايران ميجنگه و بعد از اينکه کلي پيروز ميشن, ميميرن و بارها هم تاکيد داره كه يونانيها دلاور, شجاع, وطن پرست, خانواده دوست و در مقابل ايرانيا وحشي, بي رحم هستن



به قول بهاره حرف خوبي زد كه با اعتراضات خشونت آميز ما, ديگه نيازي به فيلم نيست چون رفتار ما واسه نشون دادن چهره مون کافيه....... ولي بد نبود اگه يه مقام رسمي ايراني و البته خوشنام در عرصه بين المللي اعتراض مردم رو منعکس کنه... البته اگر چنين شخصي وجود داشته باشه... فکر نکنم اعتراض به فيلم باعث عذرخواهي شرکت وارنر بشه, ولي بايد از اتفاقات مشابه جلوگيري کرد



اما موضوع مهم اينه که اصلا اينا كه بيگانه هستن, من از خودي مينالم! خودمون (يا خودشون!!!) داريم پاسارگادو ميفرستيم زير آب و يه بخش فيزيکي از تاريخ رو ميرينيم توش... حالا بيايم به يه فيلم گير بديم كه دو روز ديگه هم از رو پرده مياد پايين و دو سال ديگه هم کسي يادش نمياد



Saturday, March 10, 2007

(ما آمديم (طولاني ترين پست عمرم



بيست سال پيش در چنين روزي لطف کرديم چشم به جهان گشوديم. از همان بدو تولد با نوزادان ديگر فرق مکوليديم. براي مثال انقدر همه را کچل ميکرديم كه در چهار سالگي خانم محترمي ما را اره برقي خطاب کرد!!! بزرگتر شديم, در دوران نوجواني ورزش را آغازيديم, سوارکاري, شنا, فوتبال دستي, تنيس روي ميز شام و اسکي را آموختيم! البته در زو هم استعدادي بس شگرف داشتيم! در جواني مدتي به هنر رو آورديم و همان وقت بود كه ما براي اولين بار ترانه گيتارو با خودت نبر رو اجرا کرديم!!! در تمام اين مدت به تهسيل الم نيز مشقول بوديم!!! هميشه شاگرد اول بوديم البته تو ليست اسامي شلوغ ها!!! يادمان هست يکبار اشتباهي ظرف غذايمان فرود آمد بر فرق سر همکلاسي عزيزمان, کاشکي دوباره ببينيمش تا ورژن دوم را هم اجرا کنيم! خانواده ما در تمام اين مدت مشوق ما بودند. پدرمان به ما از خودش افتخار در مي كند. هميشه تو زندگي دنبال چيزاي جديد رفتيم. بيشتر دوستانمان ميگن كه خيلي آدم اکتيوي هستيم, لطفا با راديو اکتيو اشتباه نشه!!! عاشق موزيک هستيم, با همه آهنگاي منصور حال ميکنيم اساسي! گوگوش هم خيلي دوست داريم و آقاي صدا ابي هم كه واقعا آقاس!!! عاشق فيلمهاي کمدي و پليسي هستيم, چقدر هم به هم ربط دارن!!! به شدت نسبت به مسائل خصوصي حساسيم و هميشه سعي ميکنيم خصوصي نگهشون داريم, اين يعني سوال خصوصي نپرس!!! در تمام عمر دو بار جريمه رانندگي شديم, هر دو بار هم در تهران!!! بار اول دوازده سالمان بود و سر کوچه پليس رسما ما را سرويس کرد و شانس آورديم كه بابا به موقع سر رسيد!!! بار دوم هم همين دسامبر گذشته بود كه نميدونيم چه شد يهو از منطقه طرح سر در آورديم! ناگفته نمونه كه در مورد اول ما اصلا گواهينامه نداشتيم و در مورد دوم هم گواهينامه زاقارت آمريکاي جنايتکار را با خودمان داشتيم كه مشکل را سه تا کرد و مجبور شديم با گفتن کلمه حلوا دهان پليس محترم را شيرين کنيم تا ما را مثل کش تنبان ول كند!!! خفن اهل سير و سياحت هستيم و به نقاط مختلفي چه درون مرزي و چه برون مرزي سفريديم. شمال ايران كه خاطرات زيادي را برايمان دارد. مشهد, همدان, اصفهان و اهواز را هم ديديم. راستي لندن, همونجا كه خيابونا رو کندن, هم رفتيم. آمستردام را مورد لطف خويش قرار داديم و به آنجا رفتيم و امر کرديم مراکز سکسشان را بيشتر کنند تا گوي سبقت را از تايلند بگيرند! دوبي و استانبول رو هم مورد لطف خود قرار داده ايم. در طفوليت هم يه جاهايي رفتيم كه يادمان نيست!!! متاسفانه به جز موارد واکسن و يکي دو مورد ديگه, به دكتر نرفته ايم. آخه نميدونيم چرا مريض نميشويم!!! به همين دليل تصميم گرفتيم رشته پزشکي را بخوانيم بلكه با جامعه پزشکي بيشتر ملاقات کنيم! عاشق چيزهاي شيرين هستيم. واي به وقتي كه بخواهيم حليم بخوريم, عملا يک گوني شکر مصرف مي كنيم! در تمام زندگي دو چيز را بيشتر از بقيه دوست داشتيم, يکي برادر کوچکمان و يکي هم کله پاچه!!! مثلا در سفر دسامبر به ايران, در مدت دو هفته شش بار کله پاچه خورديم كه البته باعث شرمساري است, چون توانايي ما بسي بيش از اينهاست!!! اما ميرسيم به غم انگيز ترين قسمت بيوگرافي ما, چند روز پيش آي پادمان در ميان بهت و ناباوري همگان گم شد! البته خيلي شانس اورديم كه وقتي گم شد گوشيهايش در گوشمان نبود, وگرنه ما هم با آن گم ميشديم!!! اما يک چيز جالب ديگه از خنگي ما! هيچکدام از بازيهاي ورق را نتوانستيم به خاطر بسپاريم و هر بار كه خواستيم بازي را شروع کنيم, نيم ساعت اول به کمک دوستان صرف ياد آوري بازي مي شد!!! ديگه چيزي به ذهنمان نميرسد. اگر منتظر بودين كه چيزي را لو بدهيم بايد بگوييم كه سخت در اشتباهيد! به هر حال هرچي گفتيم حقيقت بود, فقط نوع بيانش فرق مي كرد. اين هفته هم تعطيلات اول بهار هست. شايد يک جايي رفتيم, تا ببينيم باد از کدام سو ميوزد

Wednesday, March 7, 2007

شتر دات کام

بالاخره خدا خواست, اين شتر دم در کلبه ما هم خوابيد!!! منم دات کامي شدم بعد از نوزده سال و سيصد و شصت و دو روز زندگي!!! فعلا فرواردش کردم رو همين بلاگ تا ببينيم چي ميشه
http://www.kamrant.com/

Tuesday, March 6, 2007

SAKA (NMWDG)

من و سجاد از امروز يک بيزنس جديد رو رسما شروع کرديم. شاخه سکا از گروه نسل منصور يک شاخه طراحي وب سايت هست, با کيفيت بالا, سريع و البته قيمت پايين. دم منصور گرم كه يک همچين نسلي داره

يادتون نره به سايت اختصاصي سکا ديزاين سر بزنين

http://www.saka.naslemansour.com

Thursday, March 1, 2007

اي داد و بيداد از منصور و بهزاد





















بهزاد جان مثل هميشه باز يه حالي به ما داد تا حال کرده باشيم ديگه!!! گفته بودم بهزاد
اومده لس آنجلس بترکونه, ببينين چه حالي کرده با منصور و کوجي! قول بدين سري بعد منم ببرين!!! خلاصه اينطور كه معلومه بهزاد با منصورينا رفتن دنبال لوکيشن فيلمبرداري ويديوي انگار نه انگار, کلي هم اينور اونور و رستوران و...!!! راستي چرا تو اون عکس رفتي پشت منصور و کوجي?! اي داد و بيداد از منصور و بهزاد

Sunday, February 25, 2007

شهرام و احمد

شهرام جزايري فرار کرد (يا حالا فراروندنش)... در صورت مساله فرقي نميکنه. همه ديگه ميدونين جزئيات اين يارو شهرامو, كه چه جوري يه جاي مملکتو فرستاد هوا! حالام به راحتي کش در رفت



از اونور احمد باطبي هست. جرمش راستي اصلا چي بود?! حالا بايد تمام جوونيش رو بين زندان و بيمارستان باشه... نه امکانات مالي فرار رو داره نه عفو يا آزاد ميشه

Friday, February 23, 2007

چه خبر

امشب رفته بودم تو وب سايت سرويس مركزي آمريکا, کلي چيزاي جالب در مورد کشورهاي دنيا داشت

کم جمعيت ترين كشور دنيا جزيره پيتکايرن هست كه فقط چهل و پنج نفر توش زندگي ميکنن! چه سخته اينجوري!!! جالبه كه فقط 47 کيلومتر مربع هست کل جزيرش, يعني سه دهم واشنگتن دي سي!!! يه مجلس ده نفره داره و يک فرماندار. يک ايستگاه راديويي دارن و فقط يک خط تلفن كه 17 تا داخلي داره

اما چيزاي جالب در مورد ايران, خيلي تاکيد کرده بود كه از نظر استراتژيک, دروازه صادرات نفت هست, چون اشراف داره به تنگه هرمز و خليج فارس. آره! نوشته بود خليج فارس, نه خليج يا خليج عربي, دمشون گرم! عمر مفيد در ايران 70 سال هست و در حال حاضر يه کوچولو تعداد مردها از زنها بيشتر شده! جالب اينکه نژاد 51 درصد مردم ايران فارس هست و بقيه آذري, گيلکي, مازندراني, کرد, لر, بلوچ, ترکمن و ... هستن. ايران کمترين سن راي رو داره, فقط 15 سال!!! در حاليکه در بيشتر کشورها 18 سال هست و در چند تا كشور هم17 ,20 و 21 سال هست. ذخاير ارز و طلاي ايران 58 ميليارد دلار هست

اما ببينيم تو همين آمريکا چه خبره. درسته كه از خيلي نظرها بهترين هست ولي بدي هم داره. آمريکا بزرگترين مصرف کننده کوکايين در دنياست! هرويين و ماريجوانا هم مصرف داره اينجا! آمريکا نزديک 15 هزار فرودگاه داره و رتبه اول رو از اين نظر داره تو دنيا, كشور دوم برزيل هست با 4 هزار فرودگاه!!! 298 ميليون نفر جمعيت داره و 268 ميليون خط تلفن و 220 ميليون خط موبايل در حال استفاده! 2218 کانال تلويزيوني داره و 13800 ايستگاه راديو! آمريکا 22.5 ميليارد بشکه ذخيره نفت داره ولي اصلا بهش دست نميزنه و واردات خودشو انجام ميده. در حال حاضر آمريکا قويترين كشور دنيا محسوب ميشه و 99 درصد مردمش با سواد هستن. عمر مفيد در آمريکا 78 ساله

کمترين درصد مرگ و مير در کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس و بيشترين مرگ و مير در کشورهاي آفريقايي هست. بيشتر کشورهاي اروپايي درصد تولدشون خيلي پايينه و كشور نيجر بالاترين نرخ تولد رو داره. بالاترين عمر مفيد در دنيا در كشور آندورا هست, 83 سال و کمترين هم در کشورهاي آفريقايي كه از 32 سال شروع ميشه تا حدود 60 سال. جزيره سوالبارد در نزديكي نروژ با 2700 نفر جمعيت, تنها کشوريه كه کسي ايدز نداره! آفريقاي جنوبي با 5 ميليون و 300 هزار نفر و هند با 5 ميليون و 100 هزار نفر, بالاترين تعداد مبتلايان به ايدز رو در دنيا دارن. جزيره نارو در اقيانوس آرام با 13287 نفر جمعيت, نرخ بيکاريش نود درصده, كه رتبه اول رو در دنيا داره! من موندم اينا از کجا ميارن ميخورن, شايد فاميل راکفلر هستن همشون!!! جالب اينکه نرخ تورم در اين كشور هم پايينترين هست در دنيا! ايران از نظر بالا بودن نرخ تورم در دنيا هفتم هست

Saturday, February 17, 2007

نسل منصور

سلام! خبري كه امروز دارم اينه كه سجاد عزيز لطف کرده و به من افتخار داده تا در کنارش در پايگاه طرفداراي منصور فعاليت کنم. ورژن دوم وب سايت نسل منصور از امروز کارش رو شروع کرد. اميدوارم بتونم قدمهاي مثبتي رو بردارم

http://www.naslemansour.com

http://www.naslemansour.com/blog/blog.htm

Friday, February 16, 2007

از هواي سرد تا بهزاد و منصور













هوا اينجا بس ناجوانمردانه سرده!!! اصلاً ميخوام به عالم و آدم فحش بدم! نه بابا من غلط بکنم!!! خوب چه خبرا? روز عشقولي بهتون خوش گذشت?! در مورد اين عکسا هم توضيح بدم. اينا کار بهزاد عزيز هست, مال دو سه ماه پيش تو لندن كه با منصور و بابک روزبه سه تايي با هم بودن. بهزاد الان اومده لس آنجلس و داره ميترکونه!!! راستي هفته پيش سينما يه فيلم توپي رفتيم, اسمشو نميگم كه تبليغش نشه!!! بگو پس مريضي كه ميگي?! آره يه چيزي تو همين مايه ها!!! ديگه براتون بگم كه يه سري اتفاقات تازه داره مي افته كه به زودي ميگم! اي ووو, هوا بس ناجوانمردانه سرده!!! اي بابا من باز قرصامو نخوردم!!! فعلا من برم


Wednesday, February 14, 2007

?! ولنتاين نمنه


خب كه چي? باشه بابا!!! ولنتاين مبارک!!! بذارين برم کله پاچه بخورم!!! سرد شد


حالا ناراحت نشو! چرا داري گريه ميکني?! باشه عزيزم, اينم کادوي تو! يه عطر منصور